من و خیال تو...
چشمهاى بسته و لبخندى نشسته بر کنج لبهایم
موسیقى ملایم و رویا و پرواز...
چشمهاى بسته و لبخندى نشسته بر کنج لبهایم
و شاید رهگذرانى که دیوانه ام مى پندارند...
اما بیخیال...
بیخیال نگاه و پندارشان...
آنان چه میدانند فکر کردن به تو یعنى چه...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:35 توسط بهار
من نمی دانم که کی ام