ﺁﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩارم
ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ “ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ” ﺑﺪﻫﺪ
ﻧــﻪ ﺑــــﻮﯼ
"ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"
ﺁﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩارم
ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ “ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ” ﺑﺪﻫﺪ
ﻧــﻪ ﺑــــﻮﯼ
"ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"















گاه می اندیشم :
"خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید"؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ،
روی تو را
کاشکی می دیدم...
شانه بالا زدنت را
- بی قید -
و تکان دادن دستت که :
- "مهم نیست زیاد "...
و تکان دادن سر را که :
- " عجیب! عاقبت مرد؟
افسوس "...
کاشکی می دیدم ...
گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است
که چشم هرگز رهایش نمی کند
گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است
که زمان حریفش نمی شود
و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است
که قلب رهایش نمی کند !
سختی تنهایی رو زمانی فهمیدم...
که مترسک به کلاغ میگفت:...
هرقدر دوست داری نوکم بزن فقط تنهام نزار....
اگر به خانه من آمدی برایم ای مهربان
چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم
دلم حضور مردانه می خواهد
نه اینکه مرد باشد،نه!!!
مردانه باشد،حرفش،قولش،فکرش،
نگاهش،قلبش و .......
آنقدر مردانه
که بتوان تا بی نهایت به او اعتماد کرد،
تکیه کرد.
و باز در این دلتنگی ها مانده ام
به امید تو ای خدا...
من بی تو...
بی چشات ...
بی نگات...
بدون وجودت ...
دیگه یه روزم واسه زندگی نمی خوام !
روز مادر مبارک
بخصوص بر مادرهایی که هم پدرن و هم مادر
روزی که نفس کشیدن یادم بره
واختیارش دستم نباشه
شاید اونروز فراموشت کنم
روزی که زیر خروارها خاک خوابیده باشم