دست های من
در امتداد دستهای تو
خط به خط ، رج به رج
شعری سروده بود
تقصیر مهربانی های تو نیست
که نماندی
سردی زمستان امسال
پرنده ها را کوچانده بود ..
دست های من
در امتداد دستهای تو
خط به خط ، رج به رج
شعری سروده بود
تقصیر مهربانی های تو نیست
که نماندی
سردی زمستان امسال
پرنده ها را کوچانده بود ..
بادی
بذر تـو را
در دلـــم انداخـــت و رفــت
من مانـــده ام و این
ریشــه ی قطــور دلــدادگی
وهـــزار جــوانه ی ِ شــکفته از یـادَت
شعرهایم
تونل های کوچکی ست
که خیالت در افکار عاشقانه ام
حفر می کند
تا مرا به تو برسانند
در امتداد این اتاقک خاطراتت را
آلاچیق می کنم
تا به هنگام طلوع آفتاب
"عطرش"
به مانند ریل قطار در فضای اتاقم
بپیچد ومستم کند..!
قسمت من از چشمان تو
نیم نگاهی ست
به کوتاهی و شیرینی یک خواب...
که جز به محکومیتِ بیداری
راه به جایی ندارد!
ليوان چايي روي ميز
در انتظار يك بوسه است
نه تو مي آيي
و نه او گرم مي ماند
چه گناهي دارد
سماوري كه داغ ديده است؟
نه من گریه می کنم
نه تو کمی شانه می شوی برایم
هیچ می دانستی
به آغوش بی چشمداشت تو
به چشم افسانه می نگرم!؟
من نمی گویم درین عالم
گرم پو،
تابنده،
هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی
پاک،
روشن
مثل باران
مثل مروارید باش
"فریدون مشیری"
تو از بارانی … یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرانیست ،هوایت … یادت …
فقط آهسته بگو با دلم می مانی …
باید مــــرد باشی تا بفهمی
احــسـاس یک زن؛
فروشــــی نیست
هـــــــــدیه است .../.
"شـــــاملو"
تا كه پرسیدم زمنطق عشق چیست ؟
در جوابم اینچنین گفت و گریست:
لیلی و مجنون فقط افسانه است
عشق بازی كار عباس علی ست.