براي تو كه عزيزتريني


تو را بجاي همه ي كساني


كه نديده ام دوست ميدارم


تو را در همه ي روزگاراني


كه نزيسته ام دوست مي دارم


براي عطر نان گرم ، برفي كه آب مي شود


بخاطر نخستين گناه دوست مي دارم


تو را بخاطر دوست داشتن دوست مي دارم


تو را به جاي همه ي كساني


كه دوست نمي داشته ام


    دوست مي دارم


                     

دنياي تو،روياي تو


به زیبایی دلت ندیدم دل دیگر


نگاه کن به رویای دلم که یک نظر کافیست


شادکن دل بی درمانم را


فقط یک نگاه کافیست


فقط یک نگاه از پس دیوار دلت


به امید رویایی که هرگز نخواهد بود


چشمانم را بستم به دنیای تو


و گشودم دلی به رویای تو







دوستت دارم فقط همين



بي بهانه بخاطر آوردمت


دوست داشتن شايد همين باشد


بي بهانه ياد كردن......




تصاویر زیبا ساز وبلاگ و وب سایت    |  Nightskin.sub.ir


اي كاش



اي كاش كودك بودم تا احساست كنم


اي كاش باران بودم تا غبار را از دلت دور كنم


اي كاش دوتار بودم تا ساز مورد علاقه ات را بنوازم


اما افسوس كه نه كودكم، نه بارانم و نه دوتارم


اما هر جور هستم.....


عاشقانه و صادقانه هستم


و دوستت دارم



شراب بوسه

 

 

او شراب بوسه می خواهد زمن

 

من چه گویم قلب پر امید را

 

او به فکر لذت و غافل که من

 

طالبم آن لذت جاوید را

 

من صفای عشق می خواهم از او

 

تا فدا سازم وجود خویش را

 

او تنی می خواهد از من آتشین

 

تا بسوزاند در او تشویش را

 

او به من می گوید ای آغوش گرم

 

مست نازم کن که من دیوانه ام

 

من به او می گویم ای نا آشنا

 

بگذر از من،من تو را بیگانه ام

 

آه از این دل، آه از این جام امید

 

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

 

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

 

ای دریغا،کس به آوازش نخواند

 

 

 

 

 

نا آشنا



باز هم قلبی به پایم افتاد


باز هم چشمی به رویم خیره شد


باز هم در گیر و دار یک نبرد


عشق من بر قلب سردی چیره شد


باز هم از چشمه ی لبهای من


تشنه ای سیراب شد


باز هم در بستر آغوش من


مه رویی در خواب شد


به دو چشمش دیده می دوزم به ناز


خود نمی دانم چه می جویم در او


عاشقی دیوانه می خواهم که زود


بگذرد از جاه و مال و آبرو




در خیال او



نه امیدی که بر آن خوش کنم دل


نه پیغامی، نه پیک آشنایی


نه در چشمی نگاه فتنه سازی


نه آهنگ پر از موج صدایی


اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت


ای شهر پر خروش، ترا یاد می کنم


دلبسته ام به او و تو او را عزیز بدار


من با خیال او دل خود را شاد می کنم.


بهارانه



هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه


رو دلت یادگاری بنویسه


چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته.




پلک های مرطوب مرا باور کن،


این باران نیست که می بارد،


صدای خسته من است که


از چشمانم بیرون میریزند.




وقتی نوشتم عاشقترینم،


گفتی نمی خوام تو رو ببینم،


برات نوشتم که بیقرارم،


باخنده گفتی دوستت ندارم.




اگه من و تو دوتا برگ باشیم،


هنگام خزان من زودتر از تو می شکنم


تا زمانی که می افتی در آغوش بگیرمت.




من اسیر واژه محبتم،


خالی از کینه دل و حسادتم،


عاشق دست های با رفاقتم،


زندگی اینجوری داده عادتم.




تو ای زیباترین شعر خدایی،


تو ای گلبرگ سرخ آشنایی،


میان کوچه های قلب تارم،


به دنبال تو می گردم، کجایی؟





شب و روز بی تو.....


روزم خوش است چرا که برای تو میخوانم ،



شبم خوش است چرا که برای من میخوانی ،



روزگارم خوش نیست چرا که با هم نمیخوانیم.....




دنیای تاریک




شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش




من که شب بودم و




شب هستم و




شب خواهم بود





به امیدی که تو فانوس شب من باشی.





فراموش شده


من همان قالب تهی خسته و بی تصویرم


که برای تو و تصویر دلت میمیرم....


دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم


نه آنکه بمونم و فراموشت کنم....


خیلی سخته

 

 

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

 

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

 

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

 

بعد اون بگه که هرگز نمی خواد تو رو ببینه