دیگر چه می خواهم ؟
کجا امنیت خواهم داشت ؟
وقتی این چنین
سرم را میان سینه ات می فشاری
و آرامشی ابدی را
نصیب جانم می کنی
چه لذتی دارد این آرامش!
زمان توقف می کند میان اغوشت
و سازها شکسته می شوند
در برابر قلب تو و اهنگ دلنشینش
و من سرخوش و رها
سر بر سینه ات می گذارم
و تا ابد
تسلیم خواب آغوش تو می گردم!

با هیچ مزه ای عوض نمی کنم
نمک چهره ات را ...
ولی متعجبم
از شیرینی لبانت
در این نمکزار...!
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:13 توسط بهار
من نمی دانم که کی ام