دیگر چه می خواهم ؟


کجا امنیت خواهم داشت ؟


وقتی این چنین

 
سرم را میان سینه ات می فشاری


و آرامشی ابدی را


نصیب جانم می کنی


چه لذتی دارد این آرامش!


زمان توقف می کند میان اغوشت


و سازها شکسته می شوند


در برابر قلب تو و اهنگ دلنشینش


و من سرخوش و رها


سر بر سینه ات می گذارم


و تا ابد


تسلیم خواب آغوش تو می گردم!





با هیچ مزه ای عوض نمی کنم


نمک چهره ات را ...


ولی متعجبم


از شیرینی لبانت


در این نمکزار...!