بهارانه
هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه
رو دلت یادگاری بنویسه
چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته.
پلک های مرطوب مرا باور کن،
این باران نیست که می بارد،
صدای خسته من است که
از چشمانم بیرون میریزند.
وقتی نوشتم عاشقترینم،
گفتی نمی خوام تو رو ببینم،
برات نوشتم که بیقرارم،
باخنده گفتی دوستت ندارم.
اگه من و تو دوتا برگ باشیم،
هنگام خزان من زودتر از تو می شکنم
تا زمانی که می افتی در آغوش بگیرمت.
من اسیر واژه محبتم،
خالی از کینه دل و حسادتم،
عاشق دست های با رفاقتم،
زندگی اینجوری داده عادتم.
تو ای زیباترین شعر خدایی،
تو ای گلبرگ سرخ آشنایی،
میان کوچه های قلب تارم،
به دنبال تو می گردم، کجایی؟
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 12:24 توسط بهار
|
من نمی دانم که کی ام